احمد بن محمد ميبدى
3
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
رَبِّ الْعالَمِينَ - : پروردگار جهانيان ، يكى را پرورش تن روزى و يكى را پرورش دل روزى ، يكى تنپرور به نعمت ، يكى دلپرور به ولىّ نعمت ، نعمت بهرهء كسى است كه از كوشش در خدمت فروگذار نكند ؛ طمع ديدار دوست صفت مردان است و پيروزى از آن بنده است كه دوست او را عيان است . اى منظر تو نظارهگاه همگان * پيش تو دراوفتاده راه همگان اى زهرهء شهرها و ماه همگان * حسن تو ببرد آب و جاه همگان 3 - الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - : رحمن است كه راه مزدورى آسان كند ، رحيم است كه شمع دوستى در راه دوستان برافروزد ، مزدور هميشه رنجور و در آرزوى حور و قصور ، و دوست در بحر عيان غرقهء نور ! روزى كه مرا وصل تو در چنگ آيد * از حال بهشتيان مرا ننگ آيد ! رحمن است كه قاصد آن را توفيق مجاهدت داد ، رحيم است كه واجد آن را تحقيق مشاهدت داد ، آن حال مريد است و اين حال مراد ، مريد به چراغ توفيق رفت به مشاهده رسيد ، مراد بشمع تحقيق رفت به معاينه رسيد ! زيرا طالب به دورى از خود به وى نزديك شود و به گم شدن از خود ، وى را آشنا گردد ، كه او نه از قاصدان دور است ، و نه از طالبان گم ، و نه از مريدان غايب ! رحمتى كن بر دل خلق و برون آى از حجاب * تا شود كوته ز هفتاد و دو ملت داورى ! 4 - مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ - : اشارت است به دوام ملك احديّت و بقاء جبروت الهيّت ، هر ملكى روزى به آخر رسد و زوال پذيرد ولى ملك خداوند بر دوام است كه هرگز به سر نيايد و زوال نپذيرد ، در هر دو جهان هيچ چيز و هيچكس از ملك او بيرون نيست و كسى را چون ملك وى ملك نه ! امروز رَبِّ الْعالَمِينَ است و فردا مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ - در دو جهان ملك خدا راست بىشريك و بىانباز ، بىحاجت و بىنياز ! پس اختيار بنده از كجا است ؟ و آن را كه اختيار نيست حكم نيست . دين در اينجا به معنى شمار است و پاداش ، مىگويد مالك و متولى حساب بندگان منم ، تا كسى را بر عيبهاى آنان وقوف نيفتد كه شرمسار شوند ؟ هرچند حساب كردن نشانهء قهر است امّا پرده از روى كار برنگرفتن عين كرم است ، خداوند خواهد تا كرم نمايد پس از آنكه قهر راند ! اين است سنّت خداى عزّ و جلّ كه هرجا ضربت قهر زند مرهم كرم برنهد ! پير طريقت گويد : فردا در موقف حساب اگر مرا نوائى بود و سخن را جائى بود گويم : بار خدا از همه چيز كه دارم در يكى نگاه كن ، نخست در سجودى كه هرگز جز تو كسى را از دل نخواست ، دوم تصديقى كه هرچه گفتى گفتم راست ، سوم چون نسيم كرمت برخاست ، دل و جان من جز تو را نخواست ! جز خدمت روى تو ندارم هوسى * من بىتو نخواهم كه برآرم نفسى 5 - إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ - : اشاره به دور كن عظيم آراستن دين است كه مدار روش دينداران به اين دو ركن است : نخست آراستن نفس به عبادت بىريا و طاعت بىنفاق و ديگرى پيراستن و پاك نگاه داشتن نفس از شرك و فساد و تكيه نكردن بر حول و قوت خود ، آراستن نفس اشارت است به آنچه مىبايد كرد در شرع و پيراستن اشارت است به آنچه مى نبايد كرد در شرع . إِيَّاكَ نَعْبُدُ : توحيد محض است كه خداوندى را خداى يگانه سزاوار ، چه او معبود بىهمتا و يگانهء يكتا است . وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اشارت است به معرفت عارفان و اصل اين معرفت آنست